عید رفته بودیم تهران خونه دایی علی ،طبقه یازدهم اکباتان.
پنجره خونه رو به باند فرودگاه بود. ما می توانستیم پرواز و فرود هواپیماها را ببینیم.دایی علی به من یاد داده بود که کدام هواپیما مال کدام شرکت است . هواپیمای شرکت خودشان را هم به من نشان داده بود.
دایی من مهندس پرواز است .یک روز عصر که دایی علی پرواز داشت .به ما گفت که در این ساعت پرواز دارد .همه پشت پنجره رفتند و در همان ساعتی که دایی گفته بود برای هواپیمایی که پرواز کرد دست تکان دادند و هورا کشیدند و کلی سرو صدا کردند. من گفتم ولی این هواپیمای آسمان بود . دایی علی ایران ایرتور است .کسی به حرف من توجه نکرد. مامان جی هنوز پشت پنجره آیت الکرسی می خواند همان موقع دایی علی زنگ زد و گفت که هنوز پرواز نکرده است.
سلام دوست گلم [گل]
سلام
می گن حرف راست رو از بچه بشنو -ولی کی گوش کنه؟
خودمونیم دایی خیلی ناقلایی .دوستت دارم.
واقعا باید به حرف بجه ها گوش کرد.. مخصوصا اگه اون بچه دختر زرنگی مثل هلیا باشه.
یادمه اون روز همه خیلی کنف شدیم.
تو خیلی فوق العاده ای کوچولوی باهوش!
سلام ُمیگم دایی اگه نوشتن رو ادامه بدی میزنی رو دست مامان -نوشته ات با اینکه کوتاه بود ولی کامل بود و این خیلی خوبه -و من میدونم نوشتن کوتاه کامل خیلی سخته موفق باشی دایی .
ممنونم دایی
خیلی دوستت دارم
سلام هلیا
خوبی ؟
ثابت کردی که باید حرف راست رو از بچه شنید !!!!!!!!!!!!!
منم یه بار این بلا رو به سر خانوادم آوردم زمانی که همسن تو بودم !!!!!
رفته بودیم با داییم اینا پارک جنگلی بعد من و بابام و مامانم و برادرم از اونا جدا شدیم رفتیم بگردیم !!!!!
موقع برگشتن راه رو گم کردیم ......... قرار شد هر کس یه مسیر رو انتخاب کنه تا همه از اون مسیر بریم شاید درست در اومد !!!!!!!!!!!
مسیر همه اشتباه بود به جز مسیر من !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چه جالب...
:)
سلام سیب کوچولو
همیشه دنیا همینجوریه . وقتی کوچکی و دقتت بیشتره کسی باورت نمیکنه اما وقتی بزرگ میشی و بخاطر مسایل زندگی حواست پرته همه تاییدت میکنند.
حالا بزرگتر که شدی خودت منظورمو بیشتر درک میکنی.
مهم اینه که تو ی اون لحظه دعاهای مامانی تو برای دایی یه سیب کوچولوی دیگه اثر داشته . حتما مامانی یکی دیگه به وقت خودش برای دایی تو دعا میکنه .
به هر حال تو حرفتو بزن کاریت نباشه.
شاید بزرگترا یه روزی کوچولوها رو بیشتر باور کنن.
سلام مهتاب جون.چه قدر برای دعا قشنگ گفتی.ممنون
سلام هلیا جون.وبلاگت هم آموزنده است و هم سرگرم کننده .تو دختر زیبایی هستی و شک ندارم در اوج خواهی بود.
خیلی ممنونم میترا جون
سلام عزیزم
خیلی قشنگ وزیبا نوشتی اینکه یک توصیف زیبا داشتی ودقت بسیار زیاد مطمئنم در نوشتن موفق میشی.
خیلی ممنون زهرا جان
سلام دایی متشکرم که به من سرمیزنی -دوستت دارم یه عالمه این قد
دیدی چقد دستامو باز کردم خیللللللللللللللی زیااااااااااااااااد
منم خیلللللللللللللی زیاااااااااااااد دوستتان دارم
زنده باد هلیا ..........زنده باااااااااااااااااااااادهلیییییییییییییییییییییییااااااااا......
هورااااااااااااااااااااااا
سلام دایی
چون من میخوام اولین نفری باشم که به تو تبریگ بگم ُپس میگم :
عیدت مبارک هلیا جان
اینشاالله سال خوبی رو در پیش رو داشته باشی -پدرو مادرت به همراه خودت سالم و سلامت باشید.و همه آرزوهای خوبت برآورده بشه همراه باهم برای بقیه بچه های خوب دنیا آرزوی سلامتی و بهروزی میکنیم.یا علی.
هوراااااااااااااااااا خیلی ممنونم .امیدوارم شما هم سال خوبی داشته باشید
امسال هم که داریم می رین خونه ی دایی علی
دیگه فکر کنم اگه هواپیمایی رد شه کسی در مورد اسمش و شرکتش جلوی تو نظر نمی ده...
عیدت مبارک
بازم سلام و بازم تبریک امیدوارم 120بهار دیگه ببینی دایی !
سلام شنیدم میخوای بری بگردی-یادت باشه در طول سفر نکات جالبشو یادداشت کنی که برگشتن منظمش کنی و سفر نامه بنویسی دایی
سلام هلیا جان
عیدت مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشی .
حرف راست رو از بچه بشنو. اما تو الان برای خودت کسی هستی ها!
خیلی خوب بود

